" استیضاح "

♦☻ |امان از زبان سرخ که سر سبز میدهد بر باد| ☻♦

" استیضاح "

♦☻ |امان از زبان سرخ که سر سبز میدهد بر باد| ☻♦

" استیضاح "

رهبر معظم انقلاب:
بدانید سر راه، مشکلات خیلی زیاد خواهد بود، توطئه‌‌‌‌‌‌ها خیلی زیاد خواهد بود؛ علیه شماها، علیه این دولت(نهم و دهم)و در باطن علیه این نظام. خیلی فکرها هست، خیلی تلاشها و توطئه‌‌‌‌‌‌ها هست و آماده باشید برای مواجهه‌‌‌‌‌‌ی با انواع و اقسام بدخواهی‌‌‌‌‌‌ها و بددلی‌‌‌‌‌‌ها و بدبینی‌‌‌‌‌‌ها که اثرش هم در بیرون بروز خواهد کرد.

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
رفقای استیضاح

امام خمینی رحمه الله - خانم فاطمه طباطبایی (عروس حضرت امام رحمه الله) می‌گوید: «خانم تعریف می‌کردند که چون بچه‌هایشان شب‌ها خیلی گریه می‌کردند و تا صبح بیدار می‌ماندند، حضرت امام شب را تقسیم کرده بودند؛ دو ساعت، خودشان از بچه ها نگه داری می‌کردند و خانم می‌خوابیدند و دو ساعت خود می‌خوابیدند و خانم، بچه ها را نگهداری می‌کرد. امام، روزها بعد از تمام شدن درسشان نیز ساعتی را به بازی با بچه‌ها اختصاص می‌دادند، تا کمک خانم در تربیت بچه ها باشند.»[1]

بازنشرشده در:

وبلر

حرف تو

خانم نعیمه اشراقی (نوه حضرت امام) می‌گوید: « در یکی از روزها که شستن ظروف به عهده من بود، احساس خستگی می‌کردم. برای همین، از خواهر خود خواستم که به جای من، آن مسؤلیت را انجام دهد؛ اما او ابا کرد. نزدیک ظهر، وقت نماز، حضرت امام برای تجدید وضو به آشپزخانه رفتند که به علت طولانی شدن غیبتشان نگران شدم و به جستجوی ایشان به آشپز خانه سر زدم. ناگاه متوجه شدم که امام تمام ظروف را شسته‌اند و فرمودند: «سخن تو را شنیدم و احساس کردم نوبت من است که ظرف‌ها را بشویم.» و من، خجالت زده و شرمگین، تنها توانستم تشکر کنم.»[2]

***

خانم مرضیه حدیده‌چی می‌گوید: «روزی بر حسب اتفاق، تعداد میهمانان منزل امام زیاد شده بود. پس از صرف غذا و جمع کردن ظروف، دیدم آقا به آشپزخانه آمدند. چون وقت وضو گرفتنشان نبود، پرسیدم: «چرا به آشپزخانه آمده‌اید؟» آقا فرمودند: «چون امروز، ظروف زیاد است، آمده‌ام کمکتان کنم.» ایشان این قدر رعایت حال و حقوق دیگران را می‌کردند.»[3]


آیت‌الله شهید دستغیب رحمه الله

شهید دستغیب صبح‌ها به پیاده‌روی می‌رفت و از نسیم صبحگاهی استفاده می‌کرد. در راه بازگشت نان می‌خرید و به خانه می‌آمد. سپس چای و صبحانه را آماده می‌کرد و بچه ها را صدا می‌زد تا با هم صبحانه بخورند.[4]

همسر شهید دستغیب می‌گوید: «در امور زندگی به من اختیار تام داده بودند. هر کاری که انجام می‌دادم هیچ ایرادی نمی‌گرفتند، چون می‌دانستند که راه ما، راه خودشان و هدف ما یکی است.
با بچه‌ها خیلی مهربان بودند. در اوقات فراغت، در حیاط با بچه ها قدم می‌زدند و آن‌گونه که بچه‌ها و نوه‌ها دلشان می‌خواست با آنها رفتار می‌نمودند. ایشان در کارهای خانه هم علاوه بر کارهای شخصی خود به ما کمک می‌کردند. به کرّات می‌گفتند: «من اجازه امر کردن را به خود نمی‌دهم.»
***
فرزند شهید می‌گوید: «ایشان در ایام مریضی مادران، از بچه‌ها نگهداری می‌کردند. فراموش نمی‌کنم که حتی از نظافت بچه‌ها اِبائی نداشتند یا حتی خودشان خانه را جارو می‌کردند.»[5]

آیت‌الله شهید بهشتی رحمه الله
حجت الاسلام مهدی اژه‌ای می‌گوید: « پنجشنبه‌ها که ساعت کار آقای بهشتی، زودتر از روزهای دیگر به پایان می‌رسید، به منزل می‌آمدند و پس از لحظاتی به بیرون می‌رفتند و خرید یک هفته منزل را انجام می‌دادند.
وقتی گوشت می‌خریدند، اصرار داشتند خودشان آن را قسمت قسمت کنند و هر چه خانم اصرار می‌کرد که: «شما خسته هستید و کار دارید، بگذارید ما این کار را بکنیم»، می‌گفتند: «نه. من هم باید در خانه کاری انجام بدهم، همه کارها را که نباید شما بکنید. من هم باید در کارِ خانه سهمی داشته باشم.»[6]
***
فرزند ایشان می‌گوید: «چون مادرم موفق نشده بود تحصیلات خود را تمام کند، پدرم[شهید بهشتی] برای او وقت می‌گذاشت و به او در یادگیری درس‌ها کمک می‌کرد تا بتواند آماده شرکت در امتحانات باشد.»[7]

آیت‌الله میرزا جواد آقا تهرانی رحمه الله
حجت الاسلام حاج محمد تهرانی می‌گوید: « همسر آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی، از سادات علویه بود. علاوه بر احترام زیادی که آقا برای ایشان قائل بودند، هر وقت که فرصت یاری پیدا می‌کرد، در خانه، یار و کمک‌کار ایشان بودند؛ به طوری که چندین بار دیده شده بود که در آشپزخانه کار می‌کردند یا منزل را جارو می‌زدند.
***
اساساً ایشان به کسی زحمت نمی‌دادند. مخصوصاً در امور شخصی خویش تا آنجایی که می‌توانستند و قدرت و توان داشتند، خودشان انجام می‌دادند. حتی نسبت به همسرشان نیز رعایت احترام را می‌کردند تا آنجا که از همسر خود نمی‌خواستند که مثلاً لباسهایشان را بشویند. بلکه این همسرشان بود که با توجه به اخلاق مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی، از ایشان می‌خواستند که لباس‌هایشان را برای شستن در اختیار ایشان بگذارند و باز هم ایشان به سادگی حاضر نمی‌شدند، مگر وقتی که احساس می‌کردند همسرشان با نیت و رضایت خاطر و بدون هیچگونه تکلف و زحمتی حاضر به انجام این کار هستند.
***
چندین بار بدون اطلاع کسی، خودشان کنار حوض می‌آمدند و با همان کهولت سن، مشغول شستن لباس های خویش می‌شدند که به محض اطلاع، همسرشان مانع می‌شدند. حتی گاهی می‌دیدم که جارو به دست گرفته و حیاط منزل را جارو می‌زنند و این در حالی بود که راه رفتن با عصا برایشان مشکل بود.[8]

-------------------------------------------------------
[1].  مهر و قهر، ص 25.
[2].  همان.
[3]. مهر و قهر، ص 43.
[4]. گلشن ابرار، ج 2، ص 878.
[5]. نسیم بهشت، ص 18، 19.                                                          
[6]. سیره شهید بهشتی، ص 73.
[7]. سیره شهید بهشتی، ص 100.
[8]. خاطراتی از آیینه اخلاق، ص 13.
منبع: مجله امان، شماره 35

 گردآورنده : کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد

از شما بیننده گرامی درخواست میگردد

نظرات خود را چه موافق و چه مخالف در مورد هر مطلب نوشته و ارسال نمایید.

ارسال نظر از سوی شما نشانه احساس مسئولیت و تحلیل شما از مطالب وبلاگ میباشد.

لذا منتظر نظرات شما خواهیم بود.

یاعلی

۹۲/۰۱/۱۱
نیما انصاری

انتخابات آزاد

تقلب

نظرات  (۱۰)

سلام
این کارها باید سرلوحه ما باشد، اگر به این افراد در علم تأسی می کنیم و الگوی خود قرار داده ایم می بایست نحوه برخورد با خانواده و دیگران را نیز از آنها یاد بگیریم.
با خوندن این مطلب یاد دو حدیث از امام صادق علیه السلام افتادم که فرمودند: یکی از اخلاق پیامبران این است که به همسرانشان محبت دارند(بحار الانوار جلد 103، صفحه 236). و دیگری اینکه: هرکس از دوستان ما باشد به همسرش بیشتر اظهار محبت می کند(بحار الانوار جلد 103، صفحه 223).
استفاده کردم. ممنون
پاسخ:
متشکر از دقت نظرتان
یاعلی
* مذهبی ها، بترسید از بی مایگی !... (استاد پناهیان)

(در «من انقلابی ام» بخوانید)

(با عرض سلام و ارادت)
سلام
وبلاگ پر محتوی و خوبی دارید
در صورت تمایل لینک و لوگی ما رو ثبت کرده و به ما اطلاع دهید تا لینک و لوگوی شما رو در وبلاگ خود ثبت کنیم
ادرس صفحه حاوی لوگوی ما
http://rahebibonbast.blog.ir/page/logo
پاسخ:
با سلام
با موفقیت ثبت شد
یاعلی
با سلام مجدد
لینک و لوگوی شما هم با افتخار ثبت شد.
واسه هدر باید تو قسمت قالب و قسمت ویرایش css بند هدر رو پیدا کرد و به جای ادرس عکی قالب ادرس عکس مورد نظر رو بزاری اما توجه کن که سایز هدر متانسب با قالب باشه
اگه مشکلی داشت دوباره پیام بده تا تا بیشتر واست توضیح دهم
۱۱ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۴۴ کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد - ظهور 313
سلام. چقدر خوب بود حالا که از سری مطالب«ستارگان منتظر» ما استفاده می کنید، آخر هر مطلب یک لینک به ما میدادید.
پاسخ:
باسلام
توضیحات الزامی در وبسایت ظهور 313 درج شد. مطالعه بفرمایید.
یاعلی
۱۲ فروردين ۹۲ ، ۰۰:۱۹ کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد - ظهور 313
سلام.با افتخار لینک شدید. لطفا متقابلا لینک بفرمایید.ممنونم
پاسخ:
باسلام
اگر از جانب بنده بی ادبی یا تندی بود عذرمیخوام.
شما هم با افتخار لینک شدید.
یاعلی
۱۲ فروردين ۹۲ ، ۰۰:۲۹ کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد - ظهور 313
اختیار دارید، ما همه در نهایت هدفمان یکی است، انشاالله در پناه حضرت(عج) موفق و موید باشید. التماس دعا
پاسخ:
محتاجیم به دعا.
یاعلی
سلام
مطلب شما در سایت .:. وبلر .:. مجمع وبلاگهای ارزشی استان اردبیل درج شد.
http://weblar.ir/fa/?p=3416
هدیه سایت وبلر:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:فاطمه علیها السلام عزیزترین مردم در نزد من است .
با تشکر،مدیر سایت وبلر
با سلام
سال نو بر شما مبارک .
مطلب زیبای شما در سایت حرف تو انتشار یافت.
منتظر مطالب زیبای شما هستیم.
یا علی
با تشکر از مطلب خوبتان.
مطلب شما با نام خودتان در گلستان بلاگ منتشر شد.
گلستان بلاگ منتظر مطالب شماست.
http://golestanblog.ir/?p=4699

ارسال نظر

متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">